تخمین زمان مطالعه: 10 دقیقه

از ائمه نقل شده که اشعار سید حمیری را بخوانید و حفظ کنید، حمیری کیست و شعر او چیست؟ همچنین یکی دیگر از بزرگان فرمودند: (چرا قصیده اُزری و سید اسماعیل پدر حاج سید عبدالهادی را طلاب و وعاظ حفظ نمی‌کنند و آنها را برای مردم نمی‌خوانند؟!). در این مورد نیز توضیح دهید؟


إسماعیل بن محمد بن یزید حِمیَری در سال یک‌صد و پنج هجری متولد شد.[1] البته برخی او را سید بن محمد نیز نامیده‌اند.[2] حمیری در سال یک‌صد و هفتاد و سه هجری نیز وفات یافت.[3] او در ابتدا جزو خوارج بود، سپس به فرقه کیسانیه پیوست که اعتقاد به امامت و ظهور محمد بن حنفیه داشتند، اما بعد از آن به فرقه شیعه امامی پیوست و تا آخر بر این مذهب باقی ماند و از اصحاب امام صادق(ع) گردید و پس از ایشان نیز دوران امام موسی کاظم(ع) را درک کرد.[4] او نسبت به خاندان بنی هاشم به خصوص امام علی(ع) علاقه بسیار داشت و بیشتر شعرهای او نیز در مدح ایشان و مذمت مخالفانشان بوده است.[5] نقل کرده‌اند: روزی سید حمیری در محله کناسه ایستاد و گفت: ای کوفیان! هر کدام از شما، فضیلتی را از علی(ع) نقل کند که من آن‌را در مورد آن شعری نگفته باشم؛ ‌این اسب و آنچه با من است را به او می‌دهم. همهمه بالا گرفت؛ ‌تا این‌که مردی آمده و چنین گفت: «امیر مؤمنان، علی بن ابی‌طالب(ع) خواست سوار اسب شود. [پس،] لباس پوشید و خواست کفش بپوشد. یکی از کفش‌هایش را پوشید و خم شد تا کفش دیگرش را بردارد و بپوشد که عقابی از آسمان، فرود آمد و آن‌را برداشت و به هوا برد و سپس، آن‌را بر زمین انداخت و از آن، ماری سیاه گریخت و وارد سوراخی شد. [آن‌گاه‏] علی(ع) کفشش را پوشید». سید حمیری کمی اندیشید و سپس شعری در این مورد سرود.[6] دانشمندان رجالی بزرگ شیعه او را ثقه و دارای شأن و منزلتی بلند دانسته‌اند[7] و در برخی از روایات، ائمه(ع) ‌او را مدح کرده‌اند: امام صادق(ع) سید حمیری را ملاقات کرده و به او فرمود: «مادرت تو را سید (آقا) نامید و در این نام‌گذاری موفق بود [زیرا اسم و مسمای تو هم‌خوانی دارد] و تو آقای شاعران هستی».[8] همچنین آن‌حضرت خطاب به حمیری فرمود: «حق را بیان کن که خداوند حق را از زبان تو بیان دارد و خداوند رحمتت کند و تو را وارد بهشتی کند که به اولیای خود وعده داده است».[9] شیخ بهایی در حاشیه خود بر «خلاصة الاقوال» علامه حلی(ره) چنین نقل کرده است: سید حمیری در کوچه‌ای از کوچه‌های مدینه در حال رفتن بود و با خود کوزه‌ای مملوّ از شراب داشت. در طول این مسیر امام صادق(ع) را ملاقات کرد. امام به او گفت: «در کوزه تو چیست؟» حمیری: ای فرزند رسول خدا! شیر در آن هست. امام: «کمی از آن شیر در دست من بریز». کمی از آن در دست امام ریخت و دید که شیر می‌باشد. امام: «امام زمان تو کیست؟» حمیری: امام زمان من همان شخصی است که شراب را تبدیل به شیر کرد.[10] حمیری از جمله شاعران بسیار پُرکار بوده که اشعار بسیار زیادی را سروده است.[11] در میان اشعار او یک شعر از شهرت بسیار زیادی برخوردار است که بنابر برخی روایات، قسمت‌هایی از این شعر بر برخی از ائمه اطهار عرضه شده و آنها  از این شعر تمجید کرده‌اند[12] و حتی در برخی از آنها به شیعیان توصیه کرده‌اند که این شعر را حفظ کنند.[13] این شعر بسیار طولانی می‌باشد که در اینجا تعدادی از ابیات به همراه ترجمه آن‌ها  را ذکر می‌کنیم: لِأُمِّ عَمْرٍو بِاللَّوَی مَرْبَع‏ * طَامِسَةٌ أَعْلَامُهُ بَلْقَع‏ تَرُوحُ عَنْهُ الطَّیْرُ وَحْشِیَّةً * وَ الْأُسْدُ مِنْ خِیفَتِهِ تَفْزَعُ بِرَسْمِ دَارٍ مَا بِهَا مُونِسٌ * إِلَّا صِلَالٌ فِی الثَّرَی وُقَّعٌ «أُمّ عَمْرو (که‌ محبوبۀ من‌ است‌) در منتهی‌ إلیه‌ زمین‌ شنزار، و مجمع‌ رَمْل‌ها و ریگ‌ها، یک‌ خانۀ خرّم‌ بهاری‌ داشت‌، که‌ اینک‌ تمام‌ علامات‌ و نشانه‌های‌ آن‌ منزل‌ دستخوش‌ زوال‌ و نابودی‌ گردیده‌، و به‌ یک‌ زمین‌ خشک‌ و لم‌ یزرع تبدیل‌ شده‌ است‌. اینک‌ آن‌ خانه‌ به‌ گونه‌ای‌ خراب‌ است‌ که‌ پرندگان‌ آسمان‌، چون‌ به آنجا رسند، عبور می‌کنند و هرگز فرود نمی‌آیند، و آنقدر وحشت‌زا و دهشت‌انگیز است‌ که‌ شیران‌ قوی‌ دل‌، دل‌ تهی می‌کنند، و از ترس‌ آن‌ به‌ هراس‌ می‌افتند. و فقط‌ در آن‌، آثار خرابی‌ و ویرانی‌ مشهود است‌، که‌ أبداً در آن‌ هیچ‌ مونسی‌ نیست‌ مگر مارهای‌ گزنده‌ و افسون‌ ناپذیری‌ که‌ در زمین‌ افتاده‌اند». رَافِعُهَا أَکْرِمْ بِکَفِّ الَّذِی * یَرْفَعُ وَ الْکَفِّ الَّذِی یُرْفَعُ‏ یَقُولُ وَ الْأَمْلَاکُ مِنْ حَوْلِهِ * وَ اللَّهُ فِیهِمْ شَاهِدٌ یَسْمَعُ‏ مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا لَهُ * مَوْلًی فَلَمْ یَرْضَوْا وَ لَمْ یَقْنَعُوا فَاتَّهَمُوهُ وَ حَنَّتْ مِنْهُمْ * عَلَی خِلَافِ الصَّادِقِ الْأَضْلَعُ‏ وَ ضَلَّ قَوْمٌ غَاظَهُمْ فِعْلُهُ * کَأَنَّمَا آنَافُهُمْ تُجْدَعُ‏ حَتَّی إِذَا وَارَوْهُ فِی قَبْرِهِ * وَ انْصَرَفُوا عَنْ دَفْنِهِ ضَیَّعُوا مَا قَالَ بِالْأَمْسِ وَ أَوْصَی بِهِ * وَ اشْتَرَوُا الضُّرَّ بِمَا یَنْفَعُ‏ وَ قَطَّعُوا أَرْحَامَهُ بَعْدَهُ * فَسَوْفَ یُجْزَوْنَ بِمَا قَطَّعُوا وَ أَزْمَعُوا غَدْراً بِمَوْلَاهُمُ * تَبّاً لِمَا کَانَ بِهِ أَزْمَعُوا لَا هُمْ عَلَیْهِ یَرِدُوا حَوْضَهُ * غَداً وَ لَا هُوَ فِیهِمُ یَشْفَعُ‏ حَوْضٌ لَهُ مَا بَیْنَ صَنْعَا إِلَی * أَیْلَةَ وَ الْعَرْضُ بِهِ أَوْسَعُ‏ یُنْصَبُ فِیهِ عَلَمٌ لَلْهُدَی * وَ الْحَوْضُ مِنْ مَاءٍ لَهُ مُتْرَعٌ‏ یَفِیضُ مِنْ رَحْمَتِهِ کَوْثَرٌ * أَبْیَضُ کَالْفِضَّةِ أَوْ أَنْصَعُ‏ حَصَاهُ یَاقُوتٌ وَ مَرْجَانَةٌ * وَ لُؤْلُؤٌ لَمْ تَجْنِهِ إِصْبَع‏ «پیامبر دست‌ علی‌ را بلند کرد؛ چقدر گرامی‌ و بزرگوار است‌ آن‌ دستی‌ که‌ بلند کرده‌ است‌! و چقدر گرامی و بزرگوار است‌ آن‌ دستی‌ که‌ بلند شده‌ است‌! رسول‌ خدا می‌گفت‌ در حالیکه‌ صاحبان‌ قدرت‌ و سلطنت‌ بر عشیره‌ و قوم‌، در اطراف‌ او بودند، و در حالی‌ که‌ خداوند در میان‌ آنان‌ شاهد و ناظر بود و می‌شنید : هر کس‌ که‌ من‌ ولیّ و صاحب‌ اختیار او هستم‌، پس‌ این‌ علی‌ ولی و صاحب‌ اختیار اوست‌! امّا آن‌ طمع‌ کنندگان‌ در إمارت‌ و حکومت‌، بدین‌ گفتار راضی نشدند، و بدان‌ اکتفا نکردند! پس‌ او را متّهم‌ کردند که‌ روی‌ میل‌ نفسانی‌ و محبّت‌ شخصی‌، علی‌ را برگزیده‌ است‌؛ و پهلوهایشان‌ بر خلاف‌ پیامبر راستگو و امین‌ برگشت‌ و از او اعراض‌ کردند. آن‌ گروهی‌ که‌ این‌ فعل‌ پیامبر، آنان‌ را چنان به‌ غیظ‌ و حسد و کینه‌ تحریک‌ کرد، که‌ گویا بینی‌های‌ آنان‌ را می‌برند و با کارد و خنجر جدا می‌کنند، و گمراه‌ شدند. و کار به‌ جائی‌ کشید که‌ چون‌ پیامبر أکرم‌ را در قبرش‌ پنهان‌ کردند و خاک‌ بر روی‌ آن‌ انباشتند، همینکه‌ از دفنش‌ برگشتند، ضایع‌ و خراب‌ نمودند آنچه‌ را که‌ دیروز فرموده‌ بود و توصیه‌ و سفارش‌ کرده‌ بود؛ آری‌ آنان‌ ضرر را به‌ منفعت‌ خریدند، و زیان‌ بردند. و حقّ أرحام‌ و ذَوی‌ القربای‌ رسول‌ الله‌ را بعد از مرگش‌ به‌ هیچ وجه‌ رعایت‌ نکردند؛ آری‌ به‌ زودی‌ به‌ پاداش‌ این‌ قطع‌ رحم‌ نمودن‌ خواهند رسید. و آنان‌ بر غَدر و پیمان‌ شکنی‌ با مولای‌ خود علیّ بن‌ أبی‌طالب‌ پافشاری‌ کردند و إصرار ورزیدند؛ نابود و مرده‌ باد آن‌ منظور و مقصودی‌ که‌ برای‌ وصول‌ آن‌ به‌ چنین‌ خیانتی‌ إقدام‌ کردند. فردای قیامت‌ نه‌ آنان‌ می‌توانند در حوض‌ علی‌ وارد شوند، و نه‌ علی دربارۀ آنها شفاعت‌ می‌کند. برای‌ علی بن‌ أبی‌طالب‌ حوضی‌ است‌ که‌ مساحتش‌ به‌ اندازۀ مابین‌ صنعاء تا أیله‌ از أراضی‌ شام‌ است‌، بلکه‌ آن‌ حوض‌ مساحتش‌ افزون‌تر است‌. در آنجا نشانه‌ و علامتی‌ برای‌ راهنمائی‌ محبّان‌ و شیعیان‌ علی نصب‌ می‌کنند، و آن‌ حوض‌ از آبی‌ که‌ از آنِ حضرت‌ است‌ مملوّ و مالامال‌ است‌. از وجود مقدّس‌ علی است‌ که‌ کوثر جاری‌ می‌شود، که‌ آبش‌ در سپیدی‌ و صفا چون‌ نقرۀ خام‌ است‌ بلکه‌ درخشنده‌تر و تابناک‌تر. ریگ‌های‌ ته‌ حوض‌ کوثر، از یاقوت‌ و مرجان‌ و لؤلؤیی ‌است‌ که‌ تا به حال‌ دست‌ کسیی به‌ آن‌ نرسیده‌ است‌ و انگشتی‌ آنرا لمس‌ نکرده‌ و برنداشته‌ است‌. مَوْلًی لَهُ الْجَنَّةُ مَأْمُورَةٌ * وَ النَّارُ مِنْ إِجْلَالِهِ تَفْزَعُ‏ إِمَامُ صِدْقٍ وَ لَهُ شِیعَةٌ * یُرْوَوْا مِنَ الْحَوْضِ وَ لَمْ یُمْنَعُوا بِذَاکَ جَاءَ الْوَحْیُ مِنْ رَبِّنَا * یَا شِیعَةَ الْحَقِّ فَلَا تَجْزَعُوا الْحِمْیَرِیُّ مَادِحُکُمْ لَمْ یَزَلْ * وَ لَوْ یُقَطَّعُ إِصْبَعٌ إِصْبَعٌ‏ وَ بَعْدَهَا صَلُّوا عَلَی الْمُصْطَفَی * وَ صِنْوِهِ حَیْدَرَةَ الْأَصْلَع‏ «حیدر؛ علی بن‌ أبی‌طالب‌، آن‌ أمیرمؤمنانی است‌ که‌ بهشت‌ در زیر فرمان‌ اوست‌، و آتش‌ از جلال‌ و اُبَّهَت‌ او در فَزع‌ و ترس‌ است‌. اوست‌، تنها امام‌ صدق‌ و پیشوای‌ راستین‌؛ و برای‌ او پیروان‌ و شیعیانی‌ است‌ که‌ از حوض‌ کوثر سیراب‌ میگردند، و هیچگاه‌ منع‌ نمی‌شوند. به‌ این‌ مطالب‌ و این‌ حقائق‌، از جانب‌ پروردگار ما وحی‌ رسیده‌ است‌؛ و بنابراین‌ ای‌ شیعۀ حقّ! هیچگاه‌ جزع‌ مکنید! حِمیری‌ مَدّاح‌ شماست‌، پیوسته‌ و بر دوام‌؛ گرچه‌ او را انگشت‌ به‌ انگشت‌ قطعه‌ قطعه‌ کنند. و بعد از درگذشت‌ حمیری، شما پیوسته‌ بر مصطفی و صِنو و همتای‌ او: حیدر أصلع‌، درود و صلوات‌ بفرستید!». این قصیده به صورت کامل در برخی از منابع ذکر شده است.[14] اما در مورد سوال دوم؛ با این‌که در دوران معاصر و سده‌های جدید،‌ شعرای بسیاری بوده‌اند که اشعار پر نغز و زیبایی داشته‌اند، اما بررسی شخصیت و اشعار آنها از حیطه وظایف سایت خارج است.   [1] . زرکلی، خیر الدین، الاعلام، ج 1، ص 322، بیروت، دار العلم للملایین، چاپ هشتم، 1989م. [2] . کشی، محمد بن عمر، اختیار معرفة الرجال(رجال کشی)، محقق، مصحح، شیخ طوسی، محمد بن حسن، مصطفوی، حسن،‏ ص 285، مشهد، مؤسسه نشر دانشگاه مشهد، چاپ اول، 1409ق. [3] . ذهبی، محمد بن احمد، تاریخ الاسلام، تحقیق، تدمری، عمر عبد السلام، ج 11، ص 9، بیروت، دار الکتاب العربی، چاپ دوم، 1409ق. [4] . موسوی خویی، سید ابو القاسم، معجم رجال الحدیث، ج 3، ص 181، قم، مرکز نشر آثار شیعه،1410ق. [5] . الأعلام، ج ‏1، ص 322. [6] . ابو الفرج اصفهانی، علی بن حسین‏، الأغانی‏، ج 7، ص 186- 187، بیروت‏، دار إحیاء التراث العربی‏، 1415ق. [7] . علامه حلی، حسن بن یوسف، خلاصة الأقوال، ص 10، قم، دار الذخائر، 1411ق. [8] . «أَنَّ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) لَقِیَ السَّیِّدَ ابْنَ مُحَمَّدٍ الْحِمْیَرِیَّ قَالَ سَمَّتْکَ أُمُّکَ سَیِّداً وَ وُفِّقْتَ فِی ذَلِکَ وَ أَنْتَ سَیِّدُ الشُّعَرَاء»؛ مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 47، ص 327، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ دوم، 1403ق. [9] . «فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع) یَا سَیِّدُ قُلْ بِالْحَقِّ یَکْشِفُ اللَّهُ مَا بِکَ وَ یَرْحَمُکَ وَ یُدْخِلُکَ جَنَّتَهُ الَّتِی وَعَدَ أَوْلِیَائَهُ‏»؛ رجال ‏کشی، ص  288. [10] . مامقانی، عبدالله‏، تنقیح المقال فی علم الرجال‏، ج 10، ص 313، قم، مؤسسة آل البیت(ع)، 1431ق. [11] . الأعلام، ج‏ 1، ص 322. [12] . رجال ‏کشی، ص 286 – 289؛ دیلمی، حسن بن محمد، غرر الأخبار و درر الآثار فی مناقب أبی الأئمة الأطهار(ع)، محقق، مصحح، ضیغم، اسماعیل، ص 364، قم، دلیل ما، چاپ اول، 1427ق. [13] . «... التفت النبیّ(ص) إلیّ و قال: یا علی بن موسی احفظ هذه‏ القصیدة و مر شیعتنا بحفظها و اعلمهم أنّ من حفظها و أد من قراءتها ضمنت له الجنّة علی اللّه تعالی. قال الرضا علیه السّلام؛ و لم یزل یکرّرها علیّ حتّی حفظتها منه‏»؛ بحار الأنوار، ج ‏47، ص 329؛ محدث نوری، حسین، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج 10، ص 393، قم، مؤسسه آل البیت(ع)، چاپ اول، 1408ق. [14] . بحار الأنوار، ج ‏47، ص 329 – 332؛ جزائری، نعمت الله، ریاض الأبرار فی مناقب الأئمة الأطهار، ج 2، ص 227 – 229، بیروت، مؤسسة التاریخ العربی، چاپ اول، 1427ق. .

موتور جستجوی پرسش و پاسخ دینی امین

مرجع:

ایجاد شده در 1401/04/03



0 دیدگاه
برای این پست دیدگاهی وجود ندارد

ارسال نظر



آدرس : آزمايشگاه داده کاوي و پردازش تصوير، دانشکده مهندسي کامپيوتر، دانشگاه صنعتي شاهرود

09111169156

info@parsaqa.com

حامیان

Image Image Image

همكاران ما

Image Image