کلام /

تخمین زمان مطالعه: 17 دقیقه

1- تعدادي از اخبار تاريخي داشته باشيم که کم يا بيش با همديگر از نظر محتوا شباهت داشته باشند (ممکن هست بعضي از نکات اين اخبار با نکات دیگر از اين اخبار مخالفت داشته باشند و برخی نکات اين اخبار با همديگر مشترک باشند). 2- در اسناد اين اخبار روات مهمل يا ضعيفي باشند، با توجه به کثرت اسناد اين اخبار تاريخي و نکات مشترکي که بين اين اخبار وجود دارند، آيا اين نقل هاي تاريخي همديگر را تقويت مي کنند و وقوع حادثه مورد نظر که در اين اخبار آمده را ثابت مي کنند؟ (با توجه به سوال اوّلي بنده: احمد کاتب در کتاب «تکامل فکر سياسي شيعه از شوري.. تا ولايت فقيه» مبحث چهارم: در نقد دليل تاريخي مطلب اول: روايات ضد و نقيض (روايت حکيمه خاتون) نوشته: «صدوق از حکيمه نقل مي کند مي گويد: (نرگـس) اثر حاملگـي در او ديده نشد، حتي خودش هم اطلاعي نداشت، نرگـس متعجب شد وقتي که حکيمه به او گفت: تو امشب وضع حمل خواهي کرد، نرگـس گـفت: اي سيده من، چيزي از اين قبيل در خود نمي بينم، خود حکيمه هم متعجب شد وقتي که امام حسن عسکري به او خبر از ولادت فرزندي براي وي در نيمه شعبان داد، پرسيد: مادرش کيست؟ حضرت گـفت: نرجس، حکيمه گـفت: جانم فدايت شود چيزي يا اثري در او نمي بينم. وقتي نزديک طلوع فجر رسيد وچيزي در نرجس از آثار حمل و ولادت نديد، شک وترديد به دلش راه يافت. روايت ادامه مي دهد که: حکيمه نزد نرجس قرآن را تلاوت مي کرد، جنين در داخل شکم مادرش جواب داد، جنين آياتي که حکيمه مي خواند تکرار مي کرد، جنين به حکيمه سلام کرد، حکيمه از سلام جنين ترسيد. روايت ادامه مي دهد مي گـويد: مدت زماني گـذشت حکيمه عمل ولادت را نمي ديد، در روايت ديگـري مي گـويد: نرگـس براي مدتي از ديد حکيمه غائب شد، انگـار حجابي بين او و نرگـس بود، حکيمه ترسيد وفريادي کشيد و به ابا محمد پناه برد. روايت صدوق ذکر نکرده چيزي راکه طوسي در روايتش نقل مي کند، وي در يکي از روايت هايش مي گـويد: حکيمه روي بازوي نوزاد ديد که نوشته شده جَاء الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ کَانَ زَهُوقاً با اينکه صدوق قبل از طوسي بوده اما تنها صدوق بود که روايت پرنده هاي بزرگـي که بالاي سر نوزاد پرواز مي کردند نقل کرد، امام حسن عسکري به يکي از پرنده ها مي گـويد: (آن را حمل کن واز او نگـهداري کن وهر چهل روز نزد ما بياور). صدوق وطوسي متفقا روايتي نقل مي کنند ومي گـويند: نوزاد شهادتين را گـفت وصلوات بر پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) وائمه سابقين و سلام بر والدين کردند، واضافه مي کنند: نوزاد غائب وخفي شد، وحکيمه اثري وخبري از او نديد و نشنيد. هيچ يک از اين مسائل عجيب وغريب از رسول اکرم (صلى الله عليه وسلم) يا ائمه اهل البيت نقل نشده واين اساطير از مقولات تندروها (غُلات) مي باشد واين هيچ ربطي به شيعيان جعفري ندارد، چون شيعيان اماميه (نص) را براي شناختن امام جديد معتبر مي دانند نه اين چيزهاي خارق العاده وغير طبيعي را، لذا اين نوع روايت ها را درست ندانسته اند. خدواند داستان تکلم عيسي در گـهواره را براي دفع تهمت زنا وفحشا از مادرش ذکر نمود، نيازي براي معجزه وخرق عادات براي ولادت امام دوازدهم نمي باشد. واگـر معجزي لازم بود مي بايستي جلوي عام وخاص انجام شود تا مردم از آن مطلع شوند وبه آن ايمان بياورند، امکان ندارد معجزه به شکل مخفي وسري اتفاق افتد وکسي از آن خبر نداشته باشد، وإلا چه فايده اي مي تواند داشته باشد؟ مسئله بر سر خود (مهدي) است که وجودش اثبات شود واگـر معجزه اي صورت گـرفت مي بايد آن معجزه وجود مهدي را اثبات نمايد، ويا مثلاً او را از خطر دور گـرداند مثل معجزه صحبت کردن عيسي در حين ولادت که تهمت زنا را از مادرش (مريم) رفع نمود. ملاحظه مي شود که روايت هايي که صحبت از سري بودن ولادت وغيبتش در ميان پرندگـان، يا به عبارت ديگـر ملائکه مي کنند، اشاره اي به وجود ترس از سلطان نکرده يا اينکه روايت اشاره اي نکرده که نوزاد مهدي منتظر مي باشد، اگـر حقيقتا متولد شده بود، بهتر بود که حضرت عسکري مردم را از ولادتش آگـاه سازند به شکلي که مردم اورا ببينند واز وجودش وخلافتش براي پدرش مطمئن شوند، واگـر نيروهاي عباسي سعي در دستگـيري او مي کردند، آن وقت به قدرت خدا واز طريق معجزه مخفي وغايب مي شدند. روايتي که به حکيمه نسبت داده شده مي گـويد: حسن عسکري از نوع جنين با خبر بوده وميدانست او پسر مي باشد. حکيمه اضافه مي کند: حضرت عسکري از نيّت حکيمه با خبر مي شود وقتي که شک مي کند، حسن عسکري مي گـويد: عمه عجله نکن. حکيمه اضافه مي کند مي گـويد: حضرت عسکري از قرب اجلش خبر داد وگـفت: (بزودي مرا از دست خواهي داد). باز حکيمه ادامه مي دهد ومي گـويد: مهدي علم غيب داشت وجواب سؤال ها را قبل از پرسيدن مي گـفت. همه اين مسائل با عقايد شيعه جعفريه واماميه متناقض مي باشد وبا نظر غُلات ومنحرفين از اهل البيت يکي مي باشد، چـون شيعيان حديثي دارند که آن را از ائمه نقل مي کنند مي گـويد: (اگـر روايت وحديث با قرآن مخالفت کند آن را به عرض جدار بکوبيد). بنا بر اين همه اين اشکالات وسؤال ها سبب مي شود که بگـوييم روايت منسوبه به حکيمه ضعيف وبي اعتبار مي باشد، و از صحت و وثوق ساقط است. اين روايت بيشتر شبيه به افسانه و اقوال غُلات مي باشد تا به يک روايت تاريخي معتبر.\" با توجه به سوال اوّل بنده، با صرف نظر از روات مهمل يا ضعيفي که در اين نقل ها وجود دارند،آيا کثرت اسناد اين داستان (يعني حکايت حکيمه خاتون از ولادت امام زمان) و نکات مشترک اين اخبار و مستفيض بودن اين اخبار، آيا اين اخبار همديگر را تقويت ميکنند و وقوع همچنين حادثه اي براي حکيمه خاتون را ثابت ميکنند؟ لطفاً ايرادات وارده به نوشته احمد کاتب را براي بنده ذکر کنيد؟


اين گونه شبهات با وجود واهي بودن آن نيازي به پاسخ دادن ندارد اما علما و دانشمندان بزرگ شيعه و محققان انديشمند ما با کرامت و بردباري در دفاع از حريم مقدس امامت، و در راستاي روشنگري اذهان عامه مسلمانان، به تفصيل پاسخ داده و کتاب هاي متعددي در اين زمينه نگاشته اند. از جمله کتاب: « الامامة و المهدي في تطوّر الفکر السياسي الشيعي من الشوري الي ولاية الفقيه» که به پاسخ و ردّ تفصيلي و کلمه به کلمه شبهات احمد کاتب، توسط محقق ارجمند آقاي سيد ثامر هاشم العميدي نوشته شده است. و نيز در کتاب «در انتظار ققنوس» ترجمه فارسي، «المهدي المنتظر في الفکر الاسلامي» از همين نويسنده، و کتاب «موعود اديان نوشته: حضرت ایت الله منتظری»، به طور مستدل و لو اجمالي به اين گونه شبهات پاسخ داده شده است که مي توان براي رسيدن به پاسخ جامع و تفصيلي به کتاب هاي ياد شده مراجعه نمود. در اين نوشتار به گونه اجمالي و مستدل در مورد تحقق ولادت امام عصر از يک منظر کلي اشاره مي شود: اثبات ولادت هر فردي نخست با اقرار و اعلام پدر وي و شهادت دادن قابله اي صورت مي پذيرد که در به دنيا آمدن نوزاد، مددکار مادر بوده است. هر چند هيچ کس غير از اين دو او را مشاهده نکرده باشد، چه رسد به اينکه صدها تن ديگر نیز وي را ديده باشند و تاريخ نگاران به ولادت او اعتراف کرده و متخصصين علم الانساب به نسب شريفش تصريح کرده باشند و خود وي به اموري مبادرت ورزيده باشد که نزديکانش به آنها وقوف يافته اند و تعليمات و سفارش ها و راهنمائي ها و نصيحت ها و نامه ها و توقيعات و دعاها و سخنان مشهور و اخبار منقولي از ايشان صادر شده باشد و وکيلان وي از صلحا و اوتاد، معروف و سفيران او معلوم و معين باشند و در هر عصر و در ميان هر نسلي ميليون ها نفر پيرو داشته باشد. و به شهادت مسلّم تاريخ، حکام وقت براي دست گيري و بازداشت او تمام تلاش و سعي خود را به کار گرفته اند. آيا مغرضان آگاه و يا نويسندگان بي اطلاع از حقايق و مسلمات تاريخي، براي اثبات ولادت امام مهدي ـ عليه السلام ـ به دلائلي بيش از اين نيازمندند؟ در اينجا نويسندگان همچون احمد کاتب و افرادي مانند او به اين پرسش مهم بايد پاسخ دهند که: ده ها و بلکه صدها روايتي که از رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ و امامان معصوم شيعه در کتب روايي شيعه و سني وارد شده که مهدي ـ عليه السلام ـ دوازدهمين خليفه و امام و نهمين فرزند امام حسين ـ عليه السلام ـ مي باشد و او فرزند امام حسن عسکري ـ عليه السلام ـ است، اگر حضرت مهدي متولد نشده و تولد او يک افسانه است، پس دوازدهمين امام که نهمين فرزند امام حسين مي باشد و فرزند امام حسن عسکري است، کجا است؟ آيا نبي مکرم اسلام ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ که به تصريح قرآن «ما ينطق عن الهوي» در خبر دادن اش، نستجيرباالله صادق نبوده است؟! گمان نمي رود که احمد کاتب و امثال او چنين جسارتي نموده و گناه نابخشودني چنين نسبتي را به دوش کشند. لازم است پيش از آن که به بيان روايات، شواهد و قرائن مسلّم تاريخي ولادت امام عصر ـ عليه السلام ـ بپردازيم، به نمونه هايي از رواياتي بپردازيم که به روشني دلالت دارند بر اينکه امام مهدي ـ عليه السلام ـ دوازدهمين امام و نهمين فرزند امام حسين است: 1. از سلمان فارسي و ابو سعيد خدري و ابو ايوب انصاري و ابن عباس و علي هلالي با الفاظ متفاوت از رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ نقل شده که فرمود: « اي فاطمه به ما اهل بيت شش خصلت داده شده که به هيچ يک از اولين داده نشده و هيچ يک از آخرين هم آن را دريافت نخواهد کرد، مگر ما خاندان.... و مهدي اين امت که عيسي پشت سر او نماز خواهد خواند، از ماست» سپس بر شانه حسين ـ عليه السلام ـ زدند و فرمودند: «مهدي امت از نسل اين خواهد بود». و نيز قندوزي از مناقب خوارزمي از سلمان فارسي رحمه الله نقل مي کند: بر رسول خدا وارد شدم، در حالي که حسين بن علي بر ران پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ نشسته بود و پيامبر چشمان و دهان وي را مي بوسيد و مي فرمود: « تو سروري و فرزند و برادر سرور، تو امامي و فرزند و برادر امام، تو حجتي و پدر حجت، تو پدر نه حجتي که نهمين آنان قائم شان خواهد بود». مجموعا بيش از دويست و چهل حديث که دلالت صريح دارد بر اينکه مهدي ـ عليه السلام ـ دوازدهمين امام و نهمين فرزند امام حسين ـ عليه السلام ـ است در کتب متعدد روائي نقل شده که قسمت عمده آن صحيح و معتبر مي باشد. 2. از امام باقر ـ عليه السلام ـ نقل شده که فرمود: از ما (اهل بيت) دوازده (امام و) محدث خواهد بود که هفتمين فرزندم قائم آنان است...». بالغ بر صد و سه حديث دلالت بر اين معنا دارد. 3. از امام صادق ـ عليه السلام ـ نقل شده که فرمود: ششمين فرزندم که دوازدهمين امام از ائمه دوازده گانه که اول شان علي بن ابي طالب و آخر آنها قائم بالحق و بقية الله و صاحب الزمان است، غائب خواهد شد . او از دنيا نخواهد رفت تا اينکه ظهور کند و زمين را آکنده از قسط و عدل نمايد همان گونه که پر از جور و ستم شده است». بيش از هشتاد روايت دلالت بر اين مطلب دارد. 4. از امام کاظم ـ عليه السلام ـ نقل شده که در پاسخ يونس بن عبدالرحمن که از آن حضرت پرسيد آيا شما قائم باالحق هستيد؟ فرمود: من قائم باالحق هستم و لکن آن قائمي که (منظور شما است يعني مهدي که) زمين را از وجود دشمنان خدا پاک مي گرداند و آن را پر از عدل و داد مي کند همان گونه که از ستم و جور پر شده است، او پنجمين فرزند من مي باشد که غيبت طولاني خواهد داشت... که در اين غيبت طولاني گروها و اقوامي گرفتار ارتداد شده و عده اي نيز ثابت قدم مي مانند...». بيش از نود و پنج روايت در اين باره وارد شده است. 5. از امام رضا ـ عليه السلام ـ نقل شده که در پاسخ به اين سئوال که قائم (مهدي) از شما اهل بيت کيست؟ فرمود: چهارمين فرزندم، فرزند سرور کنيزان، که خداوند بواسطه او زمين را از جور و ظلم پاک خواهد کرد. و اوست کسي که مردم در ولادت او شک خواهند کرد...». بيش از نود روايت تصريح به اين معنا دارد. 6. از امام جواد ـ عليه السلام ـ نقل شده که فرمود: (قائم) سومين فرزند من است. و نيز از آن حضرت نقل شده که فرمود: امام بعد از من فرزندم علي است که امر او امر من است و قول او قول من و طاعت او طاعت من است (راوي مي گويد سپس امام ساکت ماند، از او پرسيدم اي فرزند رسول خدا، امام بعد از فرزندت علي کيست؟) فرمود: فرزندش حسن (راوي مي گويد: از او پرسيدم امام بعد از حسن کيست؟) امام جواد ـ عليه السلام ـ گريه شديد کرد و سپس فرمود: «به درستي که امام بعد از حسن، فرزندش قائم به حق و منتظر است. (راوي مي گويد به امام ـ عليه السلام ـ عرض کردم اي فرزند رسول خدا، چرا او را قائم مي نامند؟ فرمود: به خاطر اينکه قيام مي کند بعد از فراموش شدن يادش و مرتد شدن بيشتر کساني که قائل به امامت او بودند. (راوي مي پرسد: چرا او را منتظر مي گويند؟ فرمود: چون او داراي غيبت طولاني خواهد بود که مخلصين انتظار ظهورش را مي کشند و اهل ترديد و شک منکر وجود او مي شوند و معاندين و انکار کنندگان (حق) اعتقاد به او و غيبت او را به مسخره مي گيرند...». حدوداً هفتاد حديث بر اين معنا دلالت دارد. 7. از امام علي بن محمد الهادي ـ عليهما السلام ـ نقل شده که فرمود: امام بعد از من فرزندم حسن و بعد از حسن فرزندش قائم است همان کسي که زمين را پر از عدل و داد مي کند چنانکه از ظلم و ستم پرشده است». بيش از هشتاد روايت به الفاظ و مضامين مختلف بر اين مطلب دلالت تفصيلي و يا اجمالي دارد. 8. بيش از صد و چهل روايت دلالت دارد که امام مهدي ـ عليه السلام ـ فرزند بلافصل امام حسن عسکري ـ عليه السلام ـ است و دوازدهمين امام شيعيان. که فقط به يک روايت بسنده نموده و مطالعه بقيه روايات را بر عهده حق جويان تلاشگر واگذار مي کنيم و به آدرس و ذکر منبع آن اکتفاء مي کنيم: قندوزي حنفي از امام رضا ـ عليه السلام ـ نقل مي کند که فرمود: امام پس از من فرزندم محمد و بعد از محمد فرزندش علي و بعد از علي فرزندش حسن و بعد از حسن فرزندش حجت قائم است...». اين رواياتي است که در آنها رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ و امامان معصوم ـ عليهم السلام ـ پيش از ولادت امام زمان ـ عليه السلام ـ از آن به تفصيل خبر داده اند و امام عصر مهدي موعود را با اصل و نسب معرفي کرده اند. و اينک يک نگاه گذرا به دلايل و شواهد روشن تحقق اين امر موعود يعني ولادت آن حضرت می اندازیم و بحث از اين امر مهم را در ضمن نکاتي خلاصه و کوتاه پي ميگيريم: الف) تصريح امام عسکري ـ عليه السلام ـ به ولادت فرزندش مهدي ـ عليه السلام ـ : در روايت صحيحه از محمد بن يحيي العطار از احمد بن اسحاق از ابو هاشم جعفري، چنين نقل شده است: به ابو محمد (امام حسن عسکري) عرض کردم: شخصيت شما مرا از سئوال کردن باز مي دارد، آيا اجازه مي فرمائيد که از شما سئوالي کنم؟ فرمود: «بپرس» عرض کردم: آقاي من، آيا شما فرزندي داريد؟ فرمود: «آري» عرض کردم: اگر براي شما حادثه رخ داد در کجا سراغ او روم؟ فرمود: «مدينه». در روايت صحيحه ديگري از علي بن محمد از محمد بن علي بن بلال، اين گونه نقل شده است: از طرف ابو محمد (امام عسکري ـ عليه السلام ـ) دو سال قبل از شهادت آن حضرت به من پيغامي رسيد که از جانشين بعد از خود مرا مطلع ساخت و بار ديگر سه روز پيش از شهادت پيغام ديگري به من رسيد که در آن مرا از جانشين خويش آگاه ساخت. ب) شهادت دادن قابله به ولادت امام مهدي ـ عليه السلام ـ : قابله بزرگوار و شريف آن حضرت، علويه حکيمه خاتون خواهر امام هادي ـ عليه السلام ـ و عمه امام عسکري ـ عليهما السلام ـ بود که در هنگام ولادت به جناب نرجس خاتون مادر ارجمند امام مهدي ـ عليه السلام ـ رسيدگي کرد. شکي نيست که در ولادت امام عصر ـ عليه السلام ـ نکات غير عادي وجود دارد و براي حکيمه خاتون که يک بانوي معتقد و مخلص بود نيز موجب ايجاد سئوال شده، اما در خود همين روايات که از حکيمه خاتون نقل شده پاسخ داده شده و کاملا روشنگري شده است، چنانچه امام عسکري ـ عليه السلام ـ در پاسخ به اين سئوال او که گفت من آثار بارداري را در نرجس خاتون نمي بينم فرمود: «مثل او مثل مادر موسي ـ عليه السلام ـ است که آثار بارداري در او ظاهر نگشت و کسي تا وقت ولادتش از آن آگاه نشد (با اينکه باردار بود) زيرا فرعون در جستجوي موسي، شکم زنان باردار را مي شکافت و اين نيز نظير موسي ـ عليه السلام ـ است». بي ترديد حکام عباسي با توجه به اطلاع قبلي که از طريق روايات داشتند در پي نابودي امام بودند نگاه داشتن امام عسکري ـ عليه السلام ـ در پادگان نظامي سامرا دليل قاطع اين ادعا است. به هر حال حکيمه خاتون به ولادت آن حضرت تصريح کرده است. البته عده اي از زنان و خدمه امام عسکري، مانند: ماريه و نسيم خادمه و نيز کنيز ابو علي خيزراني که او را به امام عسکري ـ عليه السلام ـ هديه کرد، آن چنانکه راوي ثقه محمد بن علي بن يحيي بدان اشاره کرده است، به حکيمه خاتون در کار قابلگي کمک کردند. بديهي است که در جامعه مسلمانان، کسي به جز زنان قابله، بر جريان ولادت ها اطلاع نمي يابند و هر کس اين مطلب را انکار کند، در مورد جريان ولادت خودش چه خواهد گفت؟! امام حسن ـ عليه السلام ـ (عسکري) بر طبق سنت شريف نبوي براي فرزند خود عقيقه کرد و به دستور امام ـ عليه السلام ـ در ميان بني هاشم تقسيم کردند. ج) ياران و اصحاب ائمه ـ عليهم السلام ـ که به ديدار امام مهدي ـ عليه السلام ـ شهادت داده اند: عده اي از اصحاب امام عسکري ـ عليه السلام ـ و پدر بزرگوارش امام هادي ـ عليه السلام ـ در زمان حيات امام عسکري، به زيارت امام مهدي نائل شده و به اذن ايشان بدين مطلب شهادت داده اند، همچنان که گروه ديگري به ملاقات با امام پس از حيات امام عسکري نيز شهادت داده اند که در دوران غيبت صغري (يعني سال هاي 260 هجري تا 329 هجري) اتفاق افتاده است. از آنجا که تعداد اين شاهدان زياد است از ذکر نام و تفصيل آن خودداري مي کنيم و براي مطالعه و اطلاع، شما را به کتاب هاي در انتظار ققنوس، موعود اديان و کتب ديگرکه در ابتداي اين نوشتار و يا در پاورقي آمده است حواله مي کنيم. د) شهادت خدمه و کنيزان و غلامان به رؤيت امام مهدي ـ عليه السلام ـ : افرادي که در خانه امام عسکري ـ عليه السلام ـ مشغول خدمت بودند به همراه برخي کنيزان، از جمله کساني بودند که امام مهدي ـ عليه السلام ـ را ملاقات کردند، مانند خدمت کار منزل طريف خادم، و خادمه ابراهيم بن عبده نيشابوري که همراه آقاي خود، به زيارت چهره مبارک امام نائل گشت. و ابو الاديان خادم و ابو غانم که مي گويد: خداوند به ابومحمد عسکري ـ عليه السلام ـ پسري عطا فرمود که نامش را محمد گذارد و سه روز پس از ولادتش طفل را به اصحاب و ياران خود نشان داد و فرمود: «اين ولي امر شما پس از من است، او خليفه من بر شما است او همان کسي است که گردن ها در انتظار او کشيده خواهد شد و هنگاميکه که زمين از ظلم و ستم پرگردد، او قيام کرده و آن را از عدل و داد پرخواهد کرد». هـ) اعتراف تبارشناسان به ولادت امام مهدي ـ عليه السلام ـ : از جمله مسائلي که بديهي به شمار مي رود، ضرورت مراجعه به متخصصان و خبرگان فن در هر حرفه است و در مورد بحث ولادت امام مهدي نيز قاعدتا علماي انساب بهتر از ديگران حق اظهار نظر دارند. نسابه شهير ابو نصر سهل بن عبدالله داود بن سليمان بخاري؛ وي که از بزرگان قرن چهارم هجري بوده در سال 341 هجري در قيد حيات به سر مي برده و از مشهورترين علماي انساب معاصر با غيبت صغري امام مهدي ـ عليه السلام ـ است. وي در اين زمينه مي گويد: علي بن محمد التقي، داراي فرزندي به نام حسن بن علي عسکري شد از ام ولدي نوبية به نام ريحانه که اين فرزند ولادتش به سال 231 هجري واقع گشت و وفاتش در سال 260 هجري در 29 سالگي در سامرا اتفاق افتاد و علي بن محمد تقي داراي فرزندي بنام جعفر شد که شيعه او را جعفر کذاب مي خوانند. به جهت آن که خود را وارث برادرش حسن بن علي عسکري مي دانست و فرزند برادرش (يعني حجت قائم) را وارث او نمي شمرد، باري ابهام و اشکالي در نسب وي وجود ندارد». سيد عمري نسابه معروف قرن پنجم هجري؛ وي چنين مي نويسد: ابو محمد (امام عسکري) وفات يافت و پسرش از نرجس در نزد اصحاب خاص و معتمدين اطرافيانش معلوم و مشخص بود...». فخررازي شافعي (م606 هجري) مي گويد: امام حسن عسکري داراي دو پسر و دو دختر بود، يکي از آن دو پسرش صاحب الزمان (عجل الله تعالي فرجه) و ديگري موسي نام داشت که در زمان حيات پدر از دنيا رفت و اما دو دختر ايشان: يکي فاطمه است که در زمان حيات پدر مرد و ديگري ام موسي که او نيز وفات يافت. و نيز نسابه هاي معروف ديگر مانند: مروزي ازور قافي، و سيد نسابة جمال الدين احمد بن علي حسيني معروف به ابن عنبه، و نسابه زيدي سيد ابوالحسن يماني صنعاني، و محمد امين سوئدي و ديگران که بر اساس تخصص شان، تصريح به اين امر کرده اند. راستي کدام قضيه تاريخي دلائل و شواهد و قرائن قطعي بيش از آنچه درباره ولادت امام زمان ـ عليه السلام ـ وجود دارند، دارد؟ اگر ولادت حضرت مهدي ـ عليه السلام ـ با وجود همه اين دلائل و شواهد قابل اثبات نباشد، معنايش اين است که هيچ قضيه در تاريخ قابل اثبات نباشد. حال که بر اساس آنچه در نوشتار فقط اشاره به آن شد از دلائل و شواهد و قرائن و اعترافات اگر افراد مانند احمد کاتب و امثال او همچنان بر انکار خود اصرار ورزند، بايد به يکي از امور ذيل ملتزم شوند: 1. اينکه با صحيح دانستن همه اين روايات، شواهد، و اعترافات اهل فن و يا حداقل برخي از آنها، آنها را طرد کرده و با مسلمات تاريخي به مبارزه برخيزند و به ويژه در بخش روايات در حقيقت کلام پيامبر خدا را ردّ نمايند. بديهي است که آنان و هر آدم عاقلي ملتزم به اين امر نمي شوند. 2. اينکه همه اين روايات و دلائل تاريخي را صحيح ندانسته و ردّ نمايند. و ردّ نمودن روايات زياد و متواتري که خبرگان اهل حديث آنها را صحيح دانسته و مورد توجه قرار داده اند. و نيز انکار اين همه اسناد و دلائل و شواهد تاريخي، بدون برهان و دليل منطقي نوعي عناد و لجاج با حقيقت است نه يک شبهه علمي و تاريخي. 3. اينکه امام حسن عسکري ـ عليه السلام ـ زنده و غايب است تا زماني که خداوند مقدر کرده است فرزندي از او در آينده به نام مهدي موعود متولد شود. بديهي است آنان به اين امر نمي توانند ملتزم بشوند، زيرا اولا: به شهادت قطعي تاريخ امام حسن عسکري ـ عليه السلام ـ در سال 260 هجري از دنيا رفته اند. و ثانيا: اگر اينان بپذيرند که امام حسن عسکري ـ عليه السلام ـ زنده اند، چگونه زنده بودن حضرت مهدي ـ عليه السلام ـ را استبعاد و انکار مي کنند با اينکه «حکم الامثال فيما يجوز و فيما لا يجوز واحد». 4. اينکه امام حسن عسکري ـ عليه السلام ـ از دنيا رفته ولي هر وقت خداوند مقدّر نمايد زنده شده و سپس داراي فرزندي به نام مهدي مي شود، اين امر هر چند ذاتا ممکن است و از قدرت مطلقه خداوند دور نيست ولکن اولا: اين همان رجعت است که احمد کاتب و امثال او منکر آن هستند؟ و ثانيا: لازمه آن عدم وجود امام در زمان طولاني مي باشد که مخالفت با روايت متواتري که شيعه و سني نقل کرده که «من مات و لم يعرف امام زمانه ...» است. پس راهي جز اينکه بگوئيم امام مهدي ـ عليه السلام ـ متولد شده و بر اساس مصالح و حکمت الهي در غيبت به سر مي برد، وجود ندارد. بر اساس آنچه گفته شد روشن شد که اساسا اثبات تولد امام مهدي ـ عليه السلام ـ وابسته به حديث مورد نظر آقاي کاتب نيست تا با نفي آن تولد امام مهدي ـ عليه السلام ـ نيز نفي شود گر چه اين حديث نيز قابل دفاع است که در جاي خود بايد به آن پرداخت. جهت مطالعه بيشتر به منابعي که در ابتدا معرفي شد و نيز در پاورقي ها آمده است مراجعه نمائيد. با سند صحيح از امام صادق ـ عليه السلام ـ نقل شده که فرمود: «در صاحب اين امر (مهدي) شباهتي به يوسف ـ عليه السلام ـ وجود دارد... چگونه اين امت انکار مي کنند که خدا با حجت خود مانند يوسف معامله کند؛ در بازارهاي شان راه رود و بر زمين ايشان قدم زند، تا آنکه خداوند وعده خود را در مورد وي محقق سازد، همان گونه که درباره يوسف انجام داد که برادرانش گفتند: آيا تو يوسفي؟ گفت: آري من يوسفم». .

مرجع:

ایجاد شده در 1400/10/19



0 دیدگاه
برای این پست دیدگاهی وجود ندارد

ارسال نظر



آدرس : آزمايشگاه داده کاوي و پردازش تصوير، دانشکده مهندسي کامپيوتر، دانشگاه صنعتي شاهرود

09111169156

info@parsaqa.com

حامیان

Image Image Image

همكاران ما

Image Image