خداوند نور آسمانها و زمین است /

تخمین زمان مطالعه: 21 دقیقه

تفسیر آیه «الله نور ما فی سماوات و فی الارض» چیست؟


تفسیر آیه نور: !الله نور السماوات و الارض مثل نوره کمشکاة فیها مصباح المصباح فی زجاجة الزجاجة کانها کوکب دری یوقد من شجرة مبارکة زیتونة لا شرقیة و لا غربیة یکاد زیتها یضی ء و لو لم تمسسه نار نور على نور یهدی الله لنوره من یشاء و یضرب الله الامثال للناس و الله بکل شی ء علیم (35سوره نور) در تفسیر آیات فوق سخن بسیار گفته شده است ، و مفسران و فلاسفه و عرفای اسلامی هر کدام بحثهای فراوانی دارند، پیوند ارتباط این آیات با آیات گذشته از این نظر است که در آیات پیشین سخن از مساءله عفت و مبارزه با فحشاء با استفاده از طرق و وسائل گوناگون بود، و از آنجا که ضامن اجرای همه احکام الهی ، مخصوصا کنترل کردن غرائز سرکش ، بخصوص غریزه جنسی که نیرومندترین آنها است بدون استفاده از پشتوانه ایمان ممکن نیست ، سر انجام بحث را به ایمان و اثر نیرومند آن کشانیده و از آن سخن می گوید.نخست می فرماید: ((خداوند نور آسمانها و زمین است )) ( الله نور السموات و الارض ).چه جمله زیبا و جالب و پر ارزشی ؟ آری خدا نور آسمانها و زمین است ، روشنی و روشنی بخش همه آنها.گروهی از مفسران کلمه ((نور)) را در اینجا به معنی ((هدایت کننده )).و بعضی به معنی ((روشن کننده )). و بعضی به معنی زینت بخش تفسیر کرده اند.همه این معانی صحیح است ولی مفهوم آیه باز هم از این گسترده تر می باشد.توضیح اینکه : در قرآن مجید و روایات اسلامی از چند چیز به عنوان ((نور)) یاد شده است :1 - قرآن مجید - چنانکه در آیه 15 سوره مائده می خوانیم : قد جائکم من الله نور و کتاب مبین : ((از سوی خداوند نور و کتاب آشکاری برای شما آمد)) و در آیه 157 سوره اعراف نیز می خوانیم : و اتبعوا النور الذی انزل معه اولئک هم المفلحون : ((کسانی که پیروی از نوری می کنند که با پیامبر نازل شده است آنها رستگارانند)).2 - ((ایمان )) - چنانکه در آیه 257 بقره آمده است : الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور: ((خداوند ولی کسانی است که ایمان آورده اند، آنها را از ظلمتهای (شرک و کفر) به سوی نور (ایمان ) رهبری می کند)).3 - ((هدایت الهی )) و روشن بینی - چنانکه در آیه 122 سوره انعام آمده : او من کان میتا فاحیینا و جعلنا له نورا یمشی به فی الناس کمن مثله فی الظلمات لیس بخارج منها: ((آیا کسی که مرده بوده است و ما او را زنده کردیم و نور هدایتی برای او قرار دادیم که در پرتو آن بتواند در میان مردم راه برود همانند کسی است که در تاریکی باشد و هرگز از آن خارج نگردد))؟!4 - ((آئین اسلام )) - چنانکه در آیه 32 سوره توبه می خوانیم : و یابی الله الا ان یتم نوره و لو کره الکافرون : ((خداوند ابا دارد جز از اینکه نور (اسلام ) را کامل کند هر چند کافران نخواهند)).5 - شخص پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) - در آیه 46 سوره احزاب درباره پیامبر می خوانیم : و داعیا الی الله باذنه و سراجا منیرا: ((ما تو را دعوت کننده به سوی خدا به اذن و فرمان او قرار دادیم و چراغی نور بخش )).6 - امامان و پیشوایان معصوم - چنانکه در زیارت جامعه آمده : خلقکم الله انوارا فجعلکم بعرشه محدقین : ((خداوند شما را نورهائی آفرید که گرد عرش او حلقه زده بودید و نیز در همان زیارتنامه آمده است : و انتم نور الاخیار و هداة الابرار: ((شما نور خوبان و هدایت کننده نیکوکاران هستید)).7 - و بالاخره از ((علم و دانش )) نیز به عنوان نور یاد شده چنانکه در حدیث مشهور است : العلم نور یقذفه الله فی قلب من یشاء: ((علم نوری است که خدا در قلب هر کس که بخواهد می افکند))... اینها همه از یکسو.و از سوی دیگر: باید در اینجا خواص و ویژگیهای نور را دقیقا بررسی کنیم ، با مطالعه اجمالی روشن می شود که نور دارای خواص و ویژگیهای زیر است :1 - نور زیباترین و لطیفترین موجودات در جهان ماده است و سرچشمه همه زیبائیها و لطافتها است !2 - نور بالاترین سرعت را طبق آنچه در میان دانشمندان معروف است در جهان ماده دارد نور با سرعت سیصد هزار کیلومتر در ثانیه می تواند کره زمین را در یک چشم بر هم زدن (کمتر از یک ثانیه ) هفت بار دور بزند، به همین دلیل مسافتهای فوق العاده عظیم و سرسام آور نجومی را فقط با سرعت سیر نور می سنجند و واحد سنجش در آنها سال نوری است ، یعنی مسافتی را که نور در یکسال با آن سرعت سرسام آورش می پیماید.3 - نور وسیله تبیین اجسام و مشاهده موجودات مختلف این جهان است ، و بدون آن چیزی را نمی توان دید، بنابراین هم ((ظاهر)) است و هم ((مظهر)) (ظاهر کننده غیر).4 - نور آفتاب که مهمترین نور در دنیای ما است پرورش دهنده گلها و گیاهان بلکه رمز بقای همه موجودات زنده است و ممکن نیست موجودی بدون استفاده از نور (به طور مستقیم یا غیر مستقیم ) زنده بماند.5 - امروز ثابت شده که تمام رنگهائی را که ما می بینیم نتیجه تابش نور آفتاب یا نورهای مشابه آن است و گر نه موجودات در تاریکی مطلق رنگی ندارند!.6 - تمام انرژیهای موجود در محیط ما (بجز انرژی اتمی ) همه از نور آفتاب سرچشمه می گیرید، حرکت بادها، ریزش باران و حرکت نهرها و سیلها و آبشارها و بالاخره حرکت همه موجودات زنده با کمی دقت به نور آفتاب منتهی می شود. سر چشمه گرما و حرارت و آنچه بستر موجودات را گرم نگه می دارد همان نور آفتاب است حتی گرمی آتش که از چوب درختان و یا ذغال سنگ و یا نفت و مشتقات آن به دست می آید نیز از گرمی آفتاب است چرا که همه اینها طبق تحقیقات علمی به گیاهان و حیواناتی باز می گردند که حرارت را از خورشید گرفته و در خود ذخیره کرده اند، بنابراین حرکت موتورها نیز از برکت آن است .7 - نور آفتاب نابود کننده انواع میکربها و موجودات موذی است و اگر تابش اشعه این نور پر برکت نبود کره زمین ، تبدیل به بیمارستان بزرگی می شد که همه ساکنانش با مرگ دست به گریبان بودند!خلاصه هر چه در این پدیده عجیب عالم خلقت (نور) بیشتر می نگریم و دقیقتر می شویم آثار گرانبها و برکات عظیم آن آشکارتر می شود.حال با در نظر گرفتن این دو مقدمه اگر بخواهیم برای ذات پاک خدا تشبیه و تمثیلی از موجودات حسی این جهان انتخاب کنیم (گر چه مقام با عظمت او از هر شبیه و نظیر برتر است ) آیا جز از واژه نور می توان استفاده کرد؟! همان خدائی که پدید آورنده تمام جهان هستی است ، روشنی بخش عالم آفرینش است ، همه موجودات زنده به برکت فرمان او زنده اند، و همه مخلوقات بر سر خوان نعمت او هستند که اگر لحظه ای چشم لطف خود را از آنها باز گیرد همگی در ظلمت فنا و نیستی فرو می روند.و جالب اینکه هر موجودی به هر نسبت با او ارتباط دارد به همان اندازه نورانیت و روشنائی کسب می کند:قرآن نور است چون کلام اوست .آئین اسلام نور است چون آئین او است .پیامبران نورند چون فرستادگان اویند.امامان معصوم انوار الهی هستند چون حافظان آئین او بعد از پیامبرانند.((ایمان )) نور است چون رمز پیوند با او است .علم نور است چون سبب آشنائی با او است .بنابراین الله نور السموات و الارض .بلکه اگر نور را به معنی وسیع کلمه به کار بریم یعنی ((هر چیزی که ذاتش ظاهر و آشکار باشد و ظاهر کننده غیر)) در اینصورت به کار بردن کلمه ((نور)) در ذات پاک او جنبه تشبیه هم نخواهد داشت ، چرا که چیزی در عالم خلقت از او آشکارتر نیست ، و تمام آنچه غیر او است از برکت وجود او آشکار است .در کتاب ((توحید)) از ((امام علی بن موسی الرضا)) (علیهماالسلام ) چنین آمده :از آنحضرت تفسیر آیه الله نور السموات و الارض را خواستند فرمود: هاد لاهل السموات و هاد لاهل الارض : ((او هدایت کننده اهل آسمانها و هدایت کننده اهل زمین است )).در حقیقت این یکی از خواص نور الهی است ، اما مسلما منحصر به آن نمی باشد، و به این ترتیب تمام تفسیرهائی را که در زمینه این آیه گفته اند می توان در آنچه ذکر کردیم جمع نمود که هر کدام اشاره به یکی از ابعاد این نور بی نظیر و این روشنائی بی مانند است .جالب اینکه در فراز چهل و هفتم از دعای ((جوشن کبیر)) که مجموعه ای از صفات خداوند متعال است می خوانیم : یا نور النور، یا منور النور، یا خالق النور، یا مدبر النور، یا مقدر النور، یا نور کل نور، نورا قبل کل نور، یا نورا بعد کل نور، یا نورا فوق کل نور، یا نورا لیس کمثله نور!:((ای نور نورها، و ای روشنی بخش روشنائیها، ای آفریننده نور، ای تدبیر کننده نور، ای تقدیر کننده نور، ای نور همه نورها، ای نور قبل از هر نور، ای نور بعد از هر نور، ای نوری که برتر از هر نوری ، و ای نوری که همانندش نوری نیست ))!و به این ترتیب همه انوار هستی از نور او مایه می گیرید، و به نور ذات پاک او منتهی می شود.قرآن بعد از بیان حقیقت فوق با ذکر یک مثال زیبا و دقیق چگونگی نور الهی را در اینجا مشخص می کند و می فرماید: ((مثل نور خداوند همانند چراغدانی است که در آن چراغی باشد و آن چراغ در حبابی قرار گیرد، حبابی شفاف و درخشنده همچون یک ستاره فروزان )) (مثل نوره کمشکوة فیها مصباح المصباح فی زجاجة الزجاجة کانها کوکب دری ).و ((این چراغ با روغنی افروخته می شود که از درخت پر برکت زیتونی گرفته شده که نه شرقی است و نه غربی )) (یوقد من شجرة مبارکة زیتونة لا شرقیة و لا غربیة ).((آنچنان روغنش صاف و خالص است که گوئی بدون تماس با آتش می خواهد شعله ور شود))! (یکاد زیتها یضی ء و لو لم تمسسه نار).((نوری است بر فراز نور)) (نور علی نور). و ((خدا هر کس را بخواهد به نور خود هدایت می کند)) (یهدی الله لنوره من یشاء). و برای مردم مثلها می زند (و یضرب الله الامثال للناس ).و خداوند به هر چیزی آگاه است (و الله بکل شی ء علیم ).برای تشریح این مثال توجه به چند امر ضروری است :مشکاة در اصل به معنی روزنه و محل کوچکی است که در دیوار ایجاد می کردند و چراغهای معمول قدیم را برای محفوظ ماندن از مزاحمت باد و طوفان در آن می نهادند، و گاه از داخل اطاق طاقچه کوچکی درست می کردند و طرفی را که در بیرون اطاق و مشرف به حیاط منزل بود با شیشه ای می پوشاندند، تا هم داخل اطاق روشن شود و هم صحن حیاط، و در ضمن از باد و طوفان نیز مصون بماند، و نیز به محفظه های شیشه ای که به صورت مکعب مستطیلی می ساختند و دری داشت و در بالای آن روزنه ای برای خروج هوا، و چراغ را در آن می نهادند گفته شده است .کوتاه سخن اینکه : مشکاة محفظه ای برای چراغ در مقابل حمله باد و طوفان بود، و از آنجا که غالبا در دیوار ایجاد می شد نور چراغ را نیز متمرکز ساخته و منعکس می نمود.((زجاجه )) یعنی شیشه ، و در اصل به سنگهای شفاف می گویند، و از آنجا که شیشه نیز از مواد سنگی ساخته می شود و شفاف است به آن ((زجاجه ))گفته شده .و در اینجا به معنی حبابی است که روی چراغ می گذاشتند تا هم شعله را محافظت کند و هم گردش هوا را، از طرف پائین به بالا، تنظیم کرده ، بر نور و روشنائی شعله بیفزاید.((مصباح )) به معنی خود ((چراغ )) است که معمولا با فتیله و یک ماده روغنی قابل اشتعال افروخته می شده است .جمله یوقد من شجرة مبارکة زیتونة لا شرقیة و لا غربیة اشاره به ماده انرژیزای فوق العاده مستعد برای این چراغ است ، چرا که ((روغن زیتون )) که از درخت پر بار و پر برکتی گرفته شود یکی از بهترین روغنها برای اشتعال است آنهم درختی که تمام جوانب آن به طور مساوی در معرض تابش نور آفتاب باشد، نه در جانب شرق باغ و کنار دیواری قرار گرفته باشد و نه در جانب غرب که تنها یک سمت آن آفتاب ببیند، و در نتیجه میوه آن نیمی رسیده و نیمی نارس و روغن آن ناصاف گردد.و با این توضیح به اینجا می رسیم که برای استفاده از نور کامل چنین چراغی با درخشش و تابش بیشتر نیاز به چهار عامل داریم :چراغدانی که آن را از هر سو محافظت کند بی آنکه از نورش بکاهد، بلکه نور آن را متمرکزتر سازد.و حبابی که گردش هوا را بر گرد شعله تنظیم کند، اما آن قدر شفاف باشد که به هیچوجه مانع تابش نور نگردد.و چراغی که مرکز پیدایش نور بر فتیله آن است .و بالاخره ماده انرژی زای صاف و خالص و زلالی که آن قدر آماده اشتعال باشد که گوئی بدون تماس با شعله آتش می خواهد شعله ور گردد.اینها همه از یکسو، در حقیقت بیانگر جسم و ظاهرشان است .از سوی دیگر مفسران بزرگ اسلامی در اینکه محتوای این تشبیه چیست و به اصطلاح ((مشبه )) کدام نور الهی است تفسیرهای گوناگونی دارند:بعضی گفته اند منظور همان نور هدایتی است که خداوند در دلهای مؤ منان بر افروخته ، و به تعبیر دیگر منظور ایمان است که در سراچه قلوب مؤ منان جایگزین شده است .بعضی دیگر آن را به معنی قرآن که در درون قلب آدمی نورافکن می گردد دانسته اند.بعضی دیگر تشبیه را اشاره به شخص پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ).و بعضی اشاره به دلائل توحید و عدل پروردگار.و بعضی به روح اطاعت و تقوا که مایه هر خیر و سعادت است تفسیر کرده اند.در واقع تمام مصادیقی که برای نور معنوی در قرآن و روایات اسلامی آمده در اینجا به عنوان تفسیر ذکر شده است ، و روح همه آنها در واقع یک چیز است و آن همان نور هدایت است که از قرآن و وحی و وجود پیامبران سرچشمه می گیرید، و با دلائل توحید آبیاری می شود، و نتیجه آن تسلیم در برابر فرمان خدا و تقوا است .توضیح اینکه : نور ایمان که در قلب مؤ منان است دارای همان چهار عاملی است که در یک چراغ پر فروغ موجود است :((مصباح )) همان شعله های ایمان است که در قلب مؤ من آشکار می گردد و فروغ هدایت از آن منتشر می شود.((زجاجه )) و حباب قلب مؤ من است که ایمان را در وجودش تنظیم می کند.و ((مشکاة )) سینه مؤ من و یا به تعبیر دیگر مجموعه شخصیت و آگاهی و علوم و افکار او است که ایمان وی را از گزند طوفان حوادث مصون می دارد.و شجره مبارکه زیتونه همان وحی الهی است که عصاره آن در نهایت صفا و پاکی می باشد و ایمان مؤ منان به وسیله آن شعله ور و پر بار می گردد.در حقیقت این نور خدا است همان نوری است که آسمانها و زمین را روشن ساخته و از کانون قلب مؤ منان سر بر آورده و تمام وجود و هستی آنها را روشن و نورانی می کند.دلائلی را که از عقل و خرد دریافته اند با نور وحی آمیخته می شود و مصداق نور علی نور می گردد.و هم در اینجا است که دلهای آماده و مستعد به این نور الهی هدایت می شوند و مضمون یهدی الله لنوره من یشاء در مورد آنان پیاده می گردد.بنابراین برای حفظ این نور الهی (نور هدایت و ایمان ) مجموعه ای از معارف و آگاهیها و خودسازیها و اخلاق لازم است که همچون مشکاتی این مصباح را حفظ کند.و نیز قلب مستعد و آماده ای می خواهد که همچون زجاجه برنامه آن را تنظیم نماید.و امدادی از ناحیه وحی لازم دارد که همچون شجره مبارکه زیتونه به آن انرژی بخشد.و این نور وحی باید از آلودگی به گرایشهای مادی و انحرافی شرقی و غربی که موجب پوسیدگی و کدورت آن می شود بر کنار باشد.آنچنان صاف و زلال و خالی از هر گونه التقاط و انحراف که بدون نیاز به هیچ چیز دیگر تمام نیروهای وجود انسان را بسیج کند، و مصداق ((یکاد زیتها یضی ء و لو لم تمسسه نار)) گردد.هر گونه تفسیر به رای و پیشداوریهای نادرست و سلیقه های شخصی و عقیده های تحمیلی و تمایل به چپ و راست و هر گونه خرافات که محصول این شجره مبارکه را آلوده کند از فروغ این چراغ می کاهد و گاه آن را خاموش ‍ می سازد. این است مثالی که خداوند در این آیه برای نور خود بیان کرده و او از همه چیز آگاه است .از آنچه در بالا گفتیم این نکته روشن می شود که اگر در روایات ائمه معصومین (علیهمالسلام ) که در تفسیر این آیه رسیده است مشکاة گاهی به قلب پیامبر اسلام (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) و ((مصباح )) نور علم ، و ((زجاجة )) وصی او علی (علیه السلام ) و ((شجره مبارکه )) به ابراهیم خلیل که ریشه این خاندان از او است ، و جمله ((لا شرقیه و لا غربیه )) به نفی گرایشهای یهود و نصارا تفسیر شده است ، در حقیقت چهره دیگری از همان نور هدایت و ایمان ، و بیان مصداق روشنی از آن است ، نه اینکه منحصر به همین مصداق باشد.و نیز اگر بعضی از مفسران این نور الهی را به قرآن یا دلائل عقلی یا شخص ‍ پیامبر اسلام (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) تفسیر کرده اند آن نیز ریشه مشترکی با تفسیر فوق دارد.تا به اینجا ویژگیها و مشخصات این نور الهی ، نور هدایت و ایمان را در لابلای تشبیه به یک چراغ پر فروغ مشاهده کردیم ، اکنون باید دید این چراغ پر نور در کجا است ؟ و محل آن چگونه است ؟ تا همه آنچه در این زمینه لازم بوده است با ذکر این محل روشن گردد.لذا در آیه بعد می فرماید: ((این مشکاة در خانه هائی قرار دارد که خداوند اذن فرموده که دیوارهای آن را بالا برند و مرتفع سازند)) (تا از دستبرد دشمنان و شیاطین و هوسبازان در امان باشد) (فی بیوت اذن الله ان ترفع ).((خانه هائی که ذکر نام خدا در آن شود)) (و آیات قرآن و حقائق وحی را در آن بخوانند) (و یذکر فیها اسمه ).بسیاری از مفسران آیه فوق را همانگونه که در بالا تفسیر کرده ایم مربوط به آیه قبل دانسته اند ولی بعضی آن را مرتبط به جمله بعد می دانند که چندان صحیح به نظر نمی رسد.اما اینکه بعضی گفته اند وجود این چراغ پر فروغ در خانه هائی که ویژگیهایش در این آیه بیان شده چه اثری دارد پاسخش روشن است زیرا خانه ای با این مشخصات که دیوارهای آن برافراشته شده و مردانی مصمم و بیدار و هشیار در آن به پاسداری مشغولند ضامن حفاظت این چراغ پر فروغ است بعلاوه آنها که در جستجوی چنین منبع نور و روشنائی هستند از محل آن با خبر می شوند و به دنبال آن می شتابند.اما اینکه منظور از این ((بیوت )) (خانه ها) چیست ؟ پاسخ آن از ویژگیهائی که در ذیل آیه برای آن ذکر شده است روشن می شود، آنجا که می گوید: ((در این خانه ها هر صبح و شام تسبیح خدا می گویند)) (یسبح له فیها بالغدو و الاصال ) ((مردانی که نه تجارت آنها را از یاد خدا و بر پاداشتن نماز و ادای زکات باز می دارد و نه خرید و فروش )) (رجال لا تلهیهم تجارة و لا بیع عن ذکر الله و اقام الصلوة و ایتاء الزکاة ).((آنها از روزی می ترسند که دلها و دیده ها در آن دگرگون و زیر و رو می شود)) (یخافون یوما تتقلب فیه القلوب و الابصار).این ویژگیها نشان می دهد که این بیوت همان مراکزی است که : به فرمان پروردگار استحکام یافته و مرکز یاد خدا است و حقائق اسلام و احکام خدا از آن نشر می یابد، و در این معنی وسیع و گسترده ، مساجد، خانه های انبیاء و اولیا، مخصوصا خانه پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) و خانه علی (علیه السلام ) جمع است .و اینکه بعضی از مفسران آن را منحصرا به مساجد و یا بیوت انبیاء و مانند آن تفسیر کرده اند دلیلی بر این انحصار نیست ، و اگر مشاهده می کنیم در بعضی از روایات مانند روایتی که از امام باقر (علیه السلام ) نقل شده که فرمود: ((هی بیوت الانبیاء و بیت علی منها)): ((این آیه اشاره به خانه پیامبران است و خانه علی نیز از این زمره محسوب می شود)).یا در حدیث دیگری از پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) می خوانیم که به هنگام تلاوت این آیه از آن حضرت پرسیدند منظور چه بیوتی است ؟ فرمود ((بیوت الانبیاء)) است ابوبکر پرسید این خانه (اشاره به خانه فاطمه و علی کرد) نیز از آن جمله است ؟ پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) فرمود: ((نعم من افاضلها)): ((آری این از برترین آنها است )).همه اینها اشاره به مصداقهای روشن است ، زیرا می دانیم معمول روایات این است که به هنگام تفسیر، مصادیق روشن را بیان می کند.آری هر کانونی که به فرمان خدا بر پا شده ، و نام خدا در آن برده می شود، و هر صبح و شام مردان با ایمانی که زندگی مادی آنها را به خود مشغول و از یاد خدا غافل نمی کند به تسبیح و تقدیس در آن مشغولند، چنین خانه هائی مرکز مشکات انوار الهی و ایمان و هدایت است .در واقع این خانه ها چند ویژگی دارد:نخست اینکه به فرمان خدا بنیاد شده .دیگر اینکه پایه ها و دیوارهایش آنچنان محکم و مرتفع است که آن را از نفوذ شیاطین حفظ می کند.و دیگر اینکه مرکز یاد خدا است .و سرانجام اینکه مردانی از آن پاسداری می کنند که صبح و شام به تسبیح خدا مشغولند، و جاذبه های دنیای فریبنده آنها را از حق غافل نمی سازد.این خانه ها با این ویژگیها سر چشمه هدایت و ایمان است .ذکر این نکته نیز لازم است که در این آیه هم ((تجارت )) آمده است و هم ((بیع )) با اینکه به نظر می رسد هر دو یک معنی داشته باشد، ولی ممکن است تفاوت این دو از این نظر باشد که تجارت اشاره به یک کار مستمر و مداوم است ، ولی بیع برای یک مرحله و به صورت گذرا است .توجه به این امر نیز ضروری است که نمی فرماید آنها مردانی هستند که به سوی تجارت و بیع نمی روند بلکه می گوید تجارت و بیع آنها را از یاد خدا و بر پاداشتن نماز و ادای زکات غافل نمی کند.آنها پیوسته از روز قیامت و دادگاه عدل پروردگار که از شدت وحشتش دلها و چشمها در آن دگرگون می شود بیمناکند (توجه داشته باشید جمله ((یخافون )) به مقتضای اینکه فعل مضارع است دلالت بر استمرار خوف و ترس آنها از قیامت دارد خوف و ترسی که آنان را به انجام مسئولیتها و رسالتها وادار می کند). در آخرین آیه مورد بحث به پاداش بزرگ این پاسداران نور هدایت و عاشقان حق و حقیقت اشاره کرده ، چنین می گوید: ((این بخاطر آن است که خداوند آنها را به بهترین اعمالی که انجام داده اند پاداش دهد و از فضلش بر پاداش آنها بیفزاید)) (لیجزیهم الله احسن ما عملوا و یزیدهم من فضله ).و این جای تعجب نیست ، زیرا فیض خداوند برای آنها که شایسته فیض اویند محدود نیست و خداوند هر کس را بخواهد بی حساب روزی می دهد و از مواهب بی انتهای خویش بهره مند می سازد)) (و الله یرزق من یشاء بغیر حساب ).در اینکه منظور از ((احسن ما عملوا)) در این آیه چیست ؟ بعضی گفته اند اشاره به همه اعمال نیک است اعم از واجبات و مستحبات ، کوچک و بزرگ .بعضی دیگر معتقدند که اشاره به این است که خداوند کار خیر را ده برابر و گاه هفتصد برابر یا بیشتر، پاداش می دهد، چنانکه در آیه 160 انعام می خوانیم :من جاء بالحسنة فله عشر امثالها: ((کسی که کار نیک کند ده برابر پاداش ‍ می گیرد)) و در آیه 261 سوره بقره در مورد انفاق کنندگان پاداشی معادل هفتصد برابر و یا مضاعف آن ذکر شده است .این احتمال نیز در تفسیر جمله فوق وجود دارد که منظور این است خداوند تمام اعمال آنها را بر معیار و مقیاس بهترین اعمالشان پاداش می دهد، حتی اعمال کم اهمیت و متوسطشان همردیف بهترین اعمالشان در پاداش خواهد بود!و این از فضل خداوند دور نیست ، چرا که در مقام عدالت و مجازات برابری ضروری است ، اما هنگامی که به مقام فضل و کرم می رسد مواهب و بخششها بیحساب است ، چرا که ذات پاکش نامحدود است ، و ((نعمتش نامتناهی کرمش ‍ بی پایان )).تفسیر نمونه جلد 14 صفحه 484 (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها، کد: 40/100106515) .

پرسمان دانشگاهیان

مرجع:

ایجاد شده در 1401/03/25



0 دیدگاه
برای این پست دیدگاهی وجود ندارد

ارسال نظر



آدرس : آزمايشگاه داده کاوي و پردازش تصوير، دانشکده مهندسي کامپيوتر، دانشگاه صنعتي شاهرود

09111169156

info@parsaqa.com

حامیان

Image Image Image

همكاران ما

Image Image